<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حس غریب</title>
<link>http://hesegharib68.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 15 Dec 2009 07:02:10 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>شاگرد اولی دوستم+سوتی دوست پسر م اتاقیم</title>
<link>http://hesegharib68.blogfa.com/post-111.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الان باز تو کافی نتم ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز بچه های کلاس می خواستن با هم عکس بندازن استادمون اومد کلاس گفت بچه ها می خوان با هم عکس بندازن اینو که گفت دلهره افتاد به جونم چون درباره این موضوع قبلا با حس غریب حرف زده بودم زیاد راضی نبود که عکس بندازم ...حتما همتون می دونین که تو رشته های فنی مثل برق تعداد دختره خیلی کمتر از پسراست تو بعضی درسامون که دیگه تعداد دخترا خیلی زیاد باشه بازم  نصف تعداد پسرا نمی شه برا همین حس غریب زیاد تمایلی به عکس  انداختن من نداره...امروزم تو کلاس فقط ۶تا دختر بودیم یکیش که همون اول من عکس نمی ندازم ۴تامون توی شک و یه نفر موافق به عکس انداختن منم موندم چیکار کنم آخرش ساعت۹:۱۵ از کلاس زدم بیرون که دیگه مجبور نشم عکس بندازم به نظر خودم شاید رفتار مسخره ای بود ولی وقتی حس غریب ناراحتیش برام خیلی مهم تر از ضایع شدن پیش بچه های کلاسمونه بهترین رفتار بود به نظرم. نظرتون درباره رفتارم چیه؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دو روز پیش رفتیم کافی شاپ ۳ تایی(من و ۲تا دوست صمیمیم)از شانس ما ۶ تا از بچه های کلاس هم اومدن کافی شاپ نتیجه اخلاقی چی میشه:خوب اونا پول مارو حساب کردن.......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رقیه شاگرد اول کلاس شد بهش جایزه داد رقیه هم تو کلاس به همه بچه ها شیرینی داد....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هم اتاقی جدیدم که ورودی امسال البته کاردانی به کارشناسی کامپیوتر با یکی از پسرای دانشگاه دوست شده اونم پسری که قبلا با چندین نفر دوست بود پسر تهرونی خوش تیپو خوش هیکلی هستش ولی به نظر من خیلی هیزه چند ترم هم مشروط شده ...۲هفتست که دوست شدن در عرض این دو هفته دو بار کافی شاپ و تبریز و....یه بارم یه کاری کرد که حالم از هر چی پسره به هم خورد: هم اتاقیم لب تابشو داده بود به دوست پسرش اونم بعد از این که کاراشو کرده بود همراه ۲ تا دی وی دی لبتابشو برگردوند حالا این دی وی دی شامل ۴ تا فیلم بود که یکی از فیلما......بود این هم اتاقی خنگ منم برده بود فیلمارو جلوی بچه های اتاق روبروییمون که بیشترشون دوست پسر دارن باز کرده بود و از شانسش فیلما چی بود و جلوی همشون ضایع شده بود.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاد باشین...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Dec 2009 07:02:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hesegharib68&amp;postid=111</comments>
<dc:creator>hesegharib68</dc:creator>
<guid>http://hesegharib68.blogfa.com/post-111.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برداشتن سیلام</title>
<link>http://hesegharib68.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بازم تو کافی نتم تو شهری که اونجا دانشگاه می رم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اتفاقای جدید زیادی افتاده حالا چند تا مهمشو می گم:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱. بالاخره جمعه سیبیلامو برداشتم همه می گن خیلی عوض شدی خیلی سفیدتری شدی و بهت می یاد ... اینجا از حس غریب ممنونم ....برای برداشتنشون رفتم آرایشگاه موهامم یه ذره کوتاه کردم حس غریب اولش ناراحت شد چونگفته بود تنهایی نرم آرایشگاه ولی چون نشد با مامانم برم تنهایی رفتم.... اولین نفری که من بعد از برداشتنشون دید حس غریب بود اومده بود دم آرایشگاه تا منو ببینه گفت خوشگل تر شدی...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فکر کنم یه روزی موضوع حرفای همکلاسی هام تو خوابگاه بودم چند تاشون یه جوری نگاه می کردن....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲.داداش بزرگم خونشونو فروختن همونی که می گفتم برای بچه دار شدن مشکل دارن دعا می کنم مشکلشون زودتر حل بشه خونه رهن کردن اون خونه از خونه خودشون بزرگتر و با کلاس تره ولی به نظر من هیچ جا خونه خودشون نمیشه.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳.عید قربان عقد دختر خاله زنداداشم بود دختره خیلی خیلی خوشگله و خوش هیکل و باکلاس دختره با برادر خواستگار قبلی من ازدواج کرده اونقدر تعجب کردم که این دختر به اون پسر جواب + داده خوب قسمت دیگه چیکار میشه کرد؟؟؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴. حس غریب هنوز کار پیدا نکرده و این باز یعنی اعصاب خردی نمی دونم چه دور و زمونه ای شده همه کارا با پارتی پیش می ره.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵.درسای این ترم خسلی سخت تر شده الکترومغناطیس مدار و ریاضیات مهندسی مشکل تریناشه.خدا به خیر کنه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۶. تو دانشگاه یه نفر دیگه به دوستم پیشنهاد داده و رقیه هم اونو پیچوند بعدا مفصل می گم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۷. هم اتاقی جدیدم دوست پسر پیدا کرده پسر خیلیخوش تیپه ولی قبلا چند تا دوست دختر داشته تو همین دو ماه این ترم به یکی دیگه هم پیشنهاد داده بود که مام می دونیم قراره چهارشنبه با هم برن تبریز بگردن برای من تعجب داره چطور میشه توی یه هفته با یکی دوست شد باهاش کافی شاپ رفت بعد قرار تبریز گردی هم گذاشت طفلک حس غریب ۱۰ ماه طول کشید تا بهم بگه دوسم داره......دیشب نشسته برای پسره نقاشی می کشه می گم باز طفلک حس غریب توی ۳ سال هنوز یه نقاشی هم براش نکشیدم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۸. پانزده آذر تولد حس غریب از الان بهش تبریک می گم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باز قلب گرفتناش شروع شده دیروز چندین بار گرفته خدا به خیر کنه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تموم..............&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Dec 2009 07:17:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hesegharib68&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>hesegharib68</dc:creator>
<guid>http://hesegharib68.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام آبان ماهی</title>
<link>http://hesegharib68.blogfa.com/post-109.aspx</link>
<description>سلام
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الان توی کافی نتم توی شهری که توش دانشجو هستم....اتفاقای جدید خیلی افتادهولی فرصتبرای تعریف کردن همش نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱. بچه ها می گن اخلاقت عوض شده اولا خیلیمهربون و فداکار بودی ولی حالا نه از دلمخبر ندارن که چه حالیه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲.ترم دوم شاگرد سوم کلاس شدمبا وجود اینکه با ۹ تو فیزیک افتادم معدلم ۱۶.۹۳ شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳.حس غریب رو یه هفتهپیشپنج شنبه توتبریز دیدم یعنیهمدیگرو دیدیم ازنزدیک....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالادیگه فرصت نیست فعلا بای ....&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:MQZpsdahjK8DuM:http://www.naztarin.com/aks/12187279.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 13:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hesegharib68&amp;postid=109</comments>
<dc:creator>hesegharib68</dc:creator>
<guid>http://hesegharib68.blogfa.com/post-109.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سوال +اندیشه اسلامی2</title>
<link>http://hesegharib68.blogfa.com/post-108.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای تحقیق اندیشه ۲ یه سوال اینجا می پرسم هر کسی خواست جوابمو بده خوشحالم می کنه:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شبهات دینی جوونای امروز چیه ؟ چه عواملی باعث می شه که این روزا کمتر به دین واقعی عمل بشه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما هممون می دونیم نماز برای آرامش خودمونو ولی بیشتر جوونا نماز نمی خونن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما می دونیم حجاب برای  حفظ خودمون از خیلی ازنگاهای بد و خیلی منافع دیگه برای خودمون داره ولی؟؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستام هر کدومشون یه نظری دارن می خوام بدونم شبهات شما چیاست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FAstyle&gt;&lt;FONT face=TimesNewRoman&gt;1) بریدن دست مجرمی که دزدی کرده ( الارقم فقر و نیازی که اون رو به این کار واداشته ... )&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FAstyle&gt;&lt;FONT face=TimesNewRoman&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FAstyle&gt;&lt;FONT face=TimesNewRoman&gt;2) اسیر گرفتن دشمن به عنوان غلام و فروش اونها در بازار ( با وجودی که اسلام بر برابری تاکید داره )&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FAstyle&gt;&lt;FONT face=TimesNewRoman&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FAstyle&gt;&lt;FONT face=TimesNewRoman&gt;3) نصف بودن حق زن در برابر مرد و یا حتی شهادت 2 زن در مقابل شهادت یک مرد ....&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FAstyle&gt;&lt;FONT face=TimesNewRoman&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FAstyle&gt;&lt;FONT face=TimesNewRoman&gt;4) به اسارت بردن زن در جنگ به عنوان غنیمت جنگی !!! ( مگه زنها آدم نیستن ؟؟؟....)&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FAstyle&gt;&lt;FONT face=TimesNewRoman&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FAstyle&gt;&lt;FONT face=TimesNewRoman&gt;5) وجود داشتن رابطه ی کنیز و غلامی در مقابل صاحبشون ( مگه اونها هم انسان نیستن ؟؟؟... )&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FAstyle&gt;&lt;FONT face=TimesNewRoman&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FAstyle&gt;&lt;FONT face=TimesNewRoman&gt;و ..........&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FAstyle&gt;استادمون گفتم سعی کنین شبهات مختلف موجود تو جامعه رو جمع کنین.ممنون میشم کسی کمکم کنه....&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FAstyle&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=FAstyle&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 08:33:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hesegharib68&amp;postid=108</comments>
<dc:creator>hesegharib68</dc:creator>
<guid>http://hesegharib68.blogfa.com/post-108.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام+اول مهر</title>
<link>http://hesegharib68.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>

&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;سلام&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;ماه رمضون هم اومد و رفت سعی کردم روزه هامو خوب
بگیرم دعا کنم شبای قدرو استفاده کنم امیدوارم خدا قبول کنه....هر سه شب قدر با حس
غریب می رفتیم مسجد مردا طبقه بالا مام پایین من با مامان و زنداداشم می رفتم اون
تنها می یومد ....افطاری ها بعضی روزا مهمون بودیم 2روزم مهمون داشتیم یه روزش
خونواده پدری که 23 نفر بودیم یه روزم خونواده مادری و مامان زنداداشمینا که 31
نفر بودیم .مهمونی های خاله دخترخالم مامان زنداداشم و عمم اینا هم رفتیم .یه روز
قبل از عید فطر هم توی خونه مامان بزرگم جمع شدیم برای مراسم عید فطر کلی مهمون
داشتن روز عید فطرم باز تاشب ساعت9 اونجا بودیم.(خدا رحمتش کنیم وقتی درای خونه رو
بستیم اومدیم بیرون احساس کردم خیلی دلم براش تنگ شده جاش خیلی خالیه-الان حدود 7
ماهه مامان بزرگ فوت کرده ولی خونش هنوز خالیه یعنی کسی توش زندگی نمی کنه بعضی
وقتا که می ریم جای خالیش رو&lt;/span&gt;
.......)&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;دوشنبه هم برای داداش زنداداشم که از سربازی اومده
بود جشن گرفته بودن اونجتم کلی رقص و خوش گذرونی بود خوش گذشت&lt;/span&gt;...&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;واما دیروز که رفتیم دانشگاه برای خوابگاه پول بریزیم
و... 270000 تومن باید پول می دادیم(خیر سرشون 30000تومن از پارسال کمتر کردن) ولی
ما می خواستیم پول این ترم رو بدیم و ترم بعد رو بعدا به حسابشون بریزیم که قبول
نکردن گفتن باید پول یه سال همین الان بدین یا برای ترم بعد همین الان چک بدین
بابا ومامانمم که با من رفته بودن هیچ کدوم دسته چک نداشتن کلی اعصابم خرد شده می
خواستم همونجا بشینم گریه کنم که بابای دوستم به دادم رسید و گفتم من دسته چک
همراهه و می دم کلی ازش تشکر کردیم ...مامان میگه شنبه که میری پولو بریز چکو بگیر
شاید باباش ناراحت بشه&lt;/span&gt; .....&lt;/p&gt;

&lt;p&gt; &lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;حالا از روابطم با حس غریب می گم توی این مدت&lt;/span&gt;:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;توی این مدت خیلی با هم خوب بودیم  کنار مامانش
وخونوادش دیگه باهام حرف نمی زنه می گه می خوام احساس کنن که دیگه با هم حرف نمی
زنیم بعد که کا پیدا کردم دوباره خودم بهشون می گم منم قبول کردم.خیلی توی این مدت
با هم مهربون بودیم چند روزی بود که می رفت خونه عموش برای نقاشی ساختمون پریروز
من یه حرفی گفتم که نباید می فتم البته بدون هبچ منظوری به جون خودم از حرفی که
زدم اصلا منظوری نداشتم ولی اون ناراحت شد پریروز که من رفتم مهمونی دیگه نشد حرف
بزنیم دیروزم که باز نشد حرف بزنیم زیاد ولی امروز امیدوارم ختم به خیر بشه&lt;/span&gt;.....&lt;/p&gt;

&lt;p&gt; &lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;از امروز بچه ها راهی مدرسه هستن امیدوارم همشون شاد
و موفق باشن&lt;/span&gt;....&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;ما از 4 مهر میریم دانشگاه شاید آپ کردنام خیلی کمتر
بشه چون تو دانشگاه نمی تونم آپ کنم برنامه درسیم هم طوریه که کمتر می تونم بیام
خونه حالا ببینیم چی میشه&lt;/span&gt;....&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;راستی معدل ترم دومم 16.93 شد(همه نمره هام خوبه ولی
فیزیک افتادم) معدل کل هم (ترم اول و دوم)16.36 شد&lt;/span&gt;.....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دلم خیلی گرفته دعا کنین دعوام با حس غریب طولانی نشه........&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p&gt; &lt;/p&gt;

&lt;p&gt; &lt;/p&gt;

&lt;p&gt; &lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 12:16:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hesegharib68&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>hesegharib68</dc:creator>
<guid>http://hesegharib68.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماه رمضون</title>
<link>http://hesegharib68.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نماز روزه های همه قبول حق باشه....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز صبح با یه نیتی اومدم اینترنت برای سرچ دو تا موضوع یکیش تفسیر موضوعی قرآن و دومی تاثیر نماز روی انسان.جستجوهام نتیجه مثبت داد یه سایتی رو پیدا کردم به نظرم مطالبش خیلی جالب اومد آدرس سایت رو می زارم شاید شمام ببینین و خوشتون بیاد البته امیدوارم صاحب سایت راضی باشه:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;http://www.farshad7.com/akhbar7/malekian/ostad.php&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;


</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2009 08:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hesegharib68&amp;postid=106</comments>
<dc:creator>hesegharib68</dc:creator>
<guid>http://hesegharib68.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انرژی مثبت گرفتم...</title>
<link>http://hesegharib68.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>سلام&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;امروز خیلی خوشحالم یعنی با انرژی از خواب بیدار شدم بعد از سحری خوردن کلی خواب دیدم همش خوابای خوب بود حالا تعریف می کنم:&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;معصوم رو خواب  دیدم معصوم دختریه که دوستم بود 3 سال دبیرستان و پیش دانشگاهی با هم همکلاس بودیم اون الان دانشگاه شریف مهندسی مواد می خونه کنار هم تو کلاس می شستیم  ولی اون الان دانشگاه شریفه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt; البته منم شاید عقب باشم از لحاظ دانشگاه ولی بالاخره برق می خونم.&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;.حالا خوابم: خواب دیدم رفتیم تهران پیش داداشم عروسی بود از تالار که اومدیم بیرون روبروش یه دانشگاه بود نمی دونم کدوم دانشگاه از اون یکم که دورتر شدیم بابا مامان معصوم وخودش با ماشینشون رد می شدن باباش که بابای منو دید نگه داشت من و بابامم سوار شدیم ازمون پرسید کجاها رو رفتین گشتین گفتیم هیچ جا گفت پس با هم می گردیم بعد اون نمی دونم چطوری از دانشگاه شریف سر در آوردیم من کنار معصوم تو کلاس اونا نشسته بودم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot;&gt; خیلی استاد خوبی داشتن ریاضی تدریس می کرد جزوه منو که دید گفت بده برات تایپ کنن خوبه  من که دانشجو بودم همشو دادم برام  تایپ کردن به جز یکیش حالا که استادم خیلی برام خوب شده...بعد کلاس تموم شد داشتیم حرف می زدیم یکی از دخترا همش نگام می کرد یه مرد که از هم کلاسی هاشون وقتی داشت از کلاس می رفت بیرون یه چیزی زوی پشت مانتوم نوشت&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt; نمی دونم چی منم گفتم اینا بچه مثبتای مملکت باشن وای به حال بقیه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; بعد همه دخترا که کنارم بودن چشمک می زدن و می خندیدن .&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;...بعد با معصوم کلی با حالت صمیمی درباره نمره فیزیک من و اینا بحث کردیم....&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این یه قسمت خوابم بود حالا قسمت دوم:&lt;BR&gt;تو کوچمون داشتم رانندگی می کردم خیلی ماهرانه خودشم ماشین همسایمونو می روندم خیلی ماشین سواری اونطوری حال می داد....&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قسمت سوم نمرات فیزیک بود که با نمره 9 افتاده بودم...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حالا اون قسمت انرژی زای خوابم دوستم بود که باعث شد به تلاش فکر کنم به اینکه می تونم اگه بخوام خیلی موفق تر باشم تصمیم گرفتم از وقتم بهتر استفاده کنم ایشالله بشه...چیز دیگه ای که صبح خیلی خوشحالم کرد حس غریب بود &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;فکر می کردم یادش رفته دوشنبه تولدمه ولی یادش بود صبح گفت دوشنبه چه خبره گفتم من که نمی دونم تو باید بگی شروع کنه ادا در آوردن تولدت مبارک تولدت مبابارککک..&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt;.من که فکر می کردم دوشنبه یادش نمی ره منم سه شنبه دعواش می کنم ولی....&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تو ماه رمضون برای همه دعا کنین از ته دل ته....&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT color=#0033cc size=4&gt;هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو&lt;BR&gt;هر سو که روم محفل کاشانه تویی تو&lt;BR&gt;دیوانه منم من که روم خانه به خانه&lt;BR&gt;مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0033cc size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0033cc size=4&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Aug 2009 06:59:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hesegharib68&amp;postid=105</comments>
<dc:creator>hesegharib68</dc:creator>
<guid>http://hesegharib68.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلام+امتحان</title>
<link>http://hesegharib68.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>

&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;سلام بعد از غیبت
حدودا 20 روزه حالا تو این 20 روز چه اتفاقایی افتاده می نویسم البته اتفاق خاصی
نیفتاده :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;10 الی 20 مرداد
که موقع امتحانا بود کلا 5 تا امتحانم مونده بود 3 تاش بد نبود 2 تاشو بد بود
اونایی که امتحاناش سخت بود فیریک و اخلاقکه استاد فیزیکمون کاملا نامردی کرده بود
تیر ماه که چند نفر امتحان داده بودن خیلی آسون گرفته بود ولی این دفعه خیلی سخت
تر از حد تصور به نظرم کاملا لج کرده بود که چرا الکی شورش کردین که چرا
امتحاناتونو ندادین و یه بار دیگه مارو وسط تابستون کشوندین دانشگاه و.... اونقدر
سخت بود که از 15 نمره که امتحان گرفته بود بالاترین نمرمون 5.5 بود منم 3.5 گرفته
بودم خوب بابا خجالت می کشم از نمرم ولی نمره همه کم بود دوستامم عین من نمره
هاشون کم بود دوتاشون 2 و یکیشون 2.5 گرفته بودن حالا قرار شد میان ترمم اصلاح کنه
حل تمرین و اینام نمره بده ببینیم چه شود .....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;حالا می رسیم به
اخلاق اینم سخت بود چون حدود 10 سوالو از مطالعه بیشتر داده بود 10 تا سوال از
پاورقی ها و3 تا از مقدمه کلا هم 30 سوال تستی و3 تشریحی &lt;span&gt; &lt;/span&gt;حالا با این وضع نمره ها نمی دونم چی &lt;span&gt; &lt;/span&gt;میشه.....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;برنامه نویسی و
تاریخ بد نبود ولی نمی دونم چند بگیریم....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;معادلات هم خوب
بود 18.75 شدم .....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;مدت امتحانا
اتفاقای زیادی تو خوابگاه افتاد با چند تا همکلاسی هامون که تو خوابگاه بد جور رو
اعصابمون راه می رفتن با حسادت هاشون و مزاحمت هاشون دعوامون شد قرار شد دیگه قرار
شد دم به دقیقه تو اتاقمون نیان.....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;از درس و مشق
بگذریم &lt;span&gt; &lt;/span&gt;حالا نوبت آقا پسر گلمونو شاخ و
شمشادمون هنوز کار پیدا نکرده فردا امتحان داره یه هفتست رفته خونه آبجیش که توی
تبریز زندگی می کنه آبجیشینا خونه خریدن میگه خیلی خوشگله خونشون حس غریب رفته تا
به کارگرا سرکشی کنه تا کابینت و این جور کارارو انجام بدن ....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;حس غریب از دستش
باباش ناراحت شده منم ناراحتم ولی نه خیلی حالا علت ناراحتی: باباییش گفته این
دختره(من) که با تودوسته چه معلوم که فردا.....با این حرفش خیلی دلم می شکنه ولی
می گم طبیعیه اون که منو ندیده اون که منو نمی شناسه فقط با گفته هاست که منو می
شناسه پس حرفاش نباید ناراحتم کنه امیدوارم در آینده از این حرفا نشنوم حداقل
مامان و آبجی حس غریب که الان باهامه همیشه باهام باشه واگرنه بابا و مهدی داداشش
که همه چی فعلا بهم می گن ولی هنوز خوشحالم چون حس غریبم دوسم داره....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;پول تلفنمون
61000تومن اومد وای وای .....&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;امروز روزه گرفتم
دعا کنین فردا حس غریب امتحانشو خیلی خوب بده تا قبول بشه......&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p align=&quot;right&quot; style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 20 Aug 2009 10:34:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hesegharib68&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>hesegharib68</dc:creator>
<guid>http://hesegharib68.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عروسی حسین(دوست امیر)</title>
<link>http://hesegharib68.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description>
سلام&lt;p&gt;از فردا امتحانام شروع میشه از 10 مرداد تا 20 مرداد فردا اولین امتحانم فیزیک2 یکم سخته.....ریاضی 2 بیست گرفتم اونقدر ذوق کردم نمرمو دیدم آخه اولین بیست دانشگاهه البته تو نمرات پایان ترم ..رفتم مامانمو بیدار کردم بهش می گم 20 گرفتم میگه آفرین خوبه بعد می گم اولین بیسته می گه خاک بر سرت( داش باشی وا) یه ساله درس می خونی اولین 20 منم.....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امروز می ریم عروسی دوست داداشم دوست دوران بچگی تا حالا عروس خیلی خوشگله ایشالله خوشبخت بشن....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;می خوام برا داداشم آستین بالا بزنم خوب نخند بزرگ شدم دیگه این دختری که می گم دخترعموی دوستمه حالا زنگ می زنم از دوستم درباره دخترعموش تحقیق کنم تا ببینیم چی میشه.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 31 Jul 2009 07:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hesegharib68&amp;postid=103</comments>
<dc:creator>hesegharib68</dc:creator>
<guid>http://hesegharib68.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قالی بافی </title>
<link>http://hesegharib68.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>سلام&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نمی دونم گفته بودم یا نه حس غریب قالی بافی می کنه سه تا تابلو فرش (وان یکاد الذین....) دو تا بافته تموم شده حالا داره سومیشو می بافه ...نمی دونم دوست داره اینجا بگم یا نه ولی می گم: نذر گفته اگه تا موقع تموم کردن این 3 تا تابلو فرش کار پیدا کنه اونارو هدیه می ده :&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اولیش برا حرم امام رضا تا حالا حس غریب مشهد نرفته می گه همیشه می گفتم اولین بار با همسرم می رم حالا نمی دونم با هم بودن ما قراره کی باشه که ما بخوایم با هم بریم مشهد ولی امیدوارم خود امام رضا کمک کنه زود همه چی حل بشه....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دومیش برای آبجیش چون می گه خیلی برام زحمت کشیده حالام که خونه خریدن و هفته بعد برن خونه جدیدشون تابلو فرش رو بهش هدیه میدم....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سومیش برای مادرش .....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ولی امروز می گفت اگه کار پیدا نکنم هر 3تاشو می فروشم می زارم بانک شاید بتونم 2 میلیون وام بگیرم یه مغاره ای باز کنم .....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اینارو می نویسم که اگه روزی با هم بودیم قدر روزامو بدونیم ٰ؛ بدونیم که برای با هم بودن چقدر راه رفتیم الان حدود 31 ماه از شروع راهمون می گذره ... اول راه اون دانشجوی ترم 5 ریاضی بود و من دانش آموز پیش دانشگاهی حالا من دانشجوی رشته برق الکترونیکم و اون همه وجود من......&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حس غریب برای امتحان فراگیر پیام نور ارشد مهندسی صنایع شرکت کرده می گن قبول شدن سخته خیلی هم کم بر می داره مخصوصا تو رشته هایی مثل صنایع ولی دعا می کنم قبول بشه امتحانش 30مرداده یعنی 27 روز دیگه.....&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Jul 2009 15:49:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hesegharib68&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>hesegharib68</dc:creator>
<guid>http://hesegharib68.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
