![]() |
![]() |
|
|
سلام بعد از غیبت حدودا 20 روزه حالا تو این 20 روز چه اتفاقایی افتاده می نویسم البته اتفاق خاصی نیفتاده : 10 الی 20 مرداد که موقع امتحانا بود کلا 5 تا امتحانم مونده بود 3 تاش بد نبود 2 تاشو بد بود اونایی که امتحاناش سخت بود فیریک و اخلاقکه استاد فیزیکمون کاملا نامردی کرده بود تیر ماه که چند نفر امتحان داده بودن خیلی آسون گرفته بود ولی این دفعه خیلی سخت تر از حد تصور به نظرم کاملا لج کرده بود که چرا الکی شورش کردین که چرا امتحاناتونو ندادین و یه بار دیگه مارو وسط تابستون کشوندین دانشگاه و.... اونقدر سخت بود که از 15 نمره که امتحان گرفته بود بالاترین نمرمون 5.5 بود منم 3.5 گرفته بودم خوب بابا خجالت می کشم از نمرم ولی نمره همه کم بود دوستامم عین من نمره هاشون کم بود دوتاشون 2 و یکیشون 2.5 گرفته بودن حالا قرار شد میان ترمم اصلاح کنه حل تمرین و اینام نمره بده ببینیم چه شود ..... حالا می رسیم به اخلاق اینم سخت بود چون حدود 10 سوالو از مطالعه بیشتر داده بود 10 تا سوال از پاورقی ها و3 تا از مقدمه کلا هم 30 سوال تستی و3 تشریحی حالا با این وضع نمره ها نمی دونم چی میشه..... برنامه نویسی و تاریخ بد نبود ولی نمی دونم چند بگیریم.... معادلات هم خوب بود 18.75 شدم ..... مدت امتحانا اتفاقای زیادی تو خوابگاه افتاد با چند تا همکلاسی هامون که تو خوابگاه بد جور رو اعصابمون راه می رفتن با حسادت هاشون و مزاحمت هاشون دعوامون شد قرار شد دیگه قرار شد دم به دقیقه تو اتاقمون نیان..... از درس و مشق بگذریم حالا نوبت آقا پسر گلمونو شاخ و شمشادمون هنوز کار پیدا نکرده فردا امتحان داره یه هفتست رفته خونه آبجیش که توی تبریز زندگی می کنه آبجیشینا خونه خریدن میگه خیلی خوشگله خونشون حس غریب رفته تا به کارگرا سرکشی کنه تا کابینت و این جور کارارو انجام بدن .... حس غریب از دستش باباش ناراحت شده منم ناراحتم ولی نه خیلی حالا علت ناراحتی: باباییش گفته این دختره(من) که با تودوسته چه معلوم که فردا.....با این حرفش خیلی دلم می شکنه ولی می گم طبیعیه اون که منو ندیده اون که منو نمی شناسه فقط با گفته هاست که منو می شناسه پس حرفاش نباید ناراحتم کنه امیدوارم در آینده از این حرفا نشنوم حداقل مامان و آبجی حس غریب که الان باهامه همیشه باهام باشه واگرنه بابا و مهدی داداشش که همه چی فعلا بهم می گن ولی هنوز خوشحالم چون حس غریبم دوسم داره.... پول تلفنمون 61000تومن اومد وای وای .....
امروز روزه گرفتم دعا کنین فردا حس غریب امتحانشو خیلی خوب بده تا قبول بشه......
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 14:5 توسط یه منتظر |
|
|
سلام
از فردا امتحانام شروع میشه از 10 مرداد تا 20 مرداد فردا اولین امتحانم فیزیک2 یکم سخته.....ریاضی 2 بیست گرفتم اونقدر ذوق کردم نمرمو دیدم آخه اولین بیست دانشگاهه البته تو نمرات پایان ترم ..رفتم مامانمو بیدار کردم بهش می گم 20 گرفتم میگه آفرین خوبه بعد می گم اولین بیسته می گه خاک بر سرت( داش باشی وا) یه ساله درس می خونی اولین 20 منم..... امروز می ریم عروسی دوست داداشم دوست دوران بچگی تا حالا عروس خیلی خوشگله ایشالله خوشبخت بشن.... می خوام برا داداشم آستین بالا بزنم خوب نخند بزرگ شدم دیگه این دختری که می گم دخترعموی دوستمه حالا زنگ می زنم از دوستم درباره دخترعموش تحقیق کنم تا ببینیم چی میشه. |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم مرداد 1388ساعت 10:46 توسط یه منتظر |
|
|
سلام
نمی دونم گفته بودم یا نه حس غریب قالی بافی می کنه سه تا تابلو فرش (وان یکاد الذین....) دو تا بافته تموم شده حالا داره سومیشو می بافه ...نمی دونم دوست داره اینجا بگم یا نه ولی می گم: نذر گفته اگه تا موقع تموم کردن این 3 تا تابلو فرش کار پیدا کنه اونارو هدیه می ده : اولیش برا حرم امام رضا تا حالا حس غریب مشهد نرفته می گه همیشه می گفتم اولین بار با همسرم می رم حالا نمی دونم با هم بودن ما قراره کی باشه که ما بخوایم با هم بریم مشهد ولی امیدوارم خود امام رضا کمک کنه زود همه چی حل بشه.... دومیش برای آبجیش چون می گه خیلی برام زحمت کشیده حالام که خونه خریدن و هفته بعد برن خونه جدیدشون تابلو فرش رو بهش هدیه میدم.... سومیش برای مادرش ..... ولی امروز می گفت اگه کار پیدا نکنم هر 3تاشو می فروشم می زارم بانک شاید بتونم 2 میلیون وام بگیرم یه مغاره ای باز کنم ..... اینارو می نویسم که اگه روزی با هم بودیم قدر روزامو بدونیم ٰ؛ بدونیم که برای با هم بودن چقدر راه رفتیم الان حدود 31 ماه از شروع راهمون می گذره ... اول راه اون دانشجوی ترم 5 ریاضی بود و من دانش آموز پیش دانشگاهی حالا من دانشجوی رشته برق الکترونیکم و اون همه وجود من...... حس غریب برای امتحان فراگیر پیام نور ارشد مهندسی صنایع شرکت کرده می گن قبول شدن سخته خیلی هم کم بر می داره مخصوصا تو رشته هایی مثل صنایع ولی دعا می کنم قبول بشه امتحانش 30مرداده یعنی 27 روز دیگه..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم مرداد 1388ساعت 19:19 توسط یه منتظر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مطالب این وبلاگ درباره من و حس غریبه اتفاقایی که می یفته بینمون ، ما همدیگرو خیلی دوست داریم دعا کنین که هر چه زودتردرکنار هم باشیم..........
|
| پیوندها |
|
یا مهدی ادرکنی.... |
|
RSS
|