![]() |
![]() |
|
|
سلام
براي مدتي خونه هستم براي فرجه ها و خوندن براي امتحانها ترم اولم بايد معدلم خوب بشه سعي مي كنم خوب بخونم تا بعدا ناراحت نشم. اين مدت اتفاقايي افتاده مثلا: 1. پسر خالم ازدواج كرد اين اخرين فرزند مجرد تنها خالم بود ايشالله خوشبخت شن.دختره متولد سال 60 و كارمند بانك و پسرخالم متولد سال 59 و مغازه لوازم خانگي داره .به هم مي يومدن البته پسرخاله من خوشگل تر بود. 2.بابام شديدا سرما خورده 2روزه خونه استراحت مي كنه. عمه مامان قراره چشاشو بخاطر اب مرواريد عمل كنه. 3.مغازمون ديروز مراحل ساخت و سازش تموم شد مي گن خيلي قشنگ شده ايشالله با شادي توش كار كنن و با بركت باشه برامون. 4.حس غريب فردا قرار بره يه جايي برا كار صحبت كنه دعا كنين جور بشه. 5.مامان حس غريب از همه كارامون تقريبا خبر داره او نروزي با هم دعوا كرده بوديم اميدوارم فردا روز خوبي برامون باشه با خبراي خوب و كار حس غريب جور بشه.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم دی 1387ساعت 23:17 توسط یه منتظر |
|
|
سلام
بازم دلم گرفته بيشتر از همه برا بابام ناراحتم دقيقا اون روزا جلو چشامه كه دايي اون همه دارايي نداشت ولي محبت داشت زندايي اين همه طلا و جواهر نداشت ولي مهربوني داشت اين همه غرور نداشت ولي صميميت داشت بچه ها با هم راحت بوديم من فرزانه رو قد خواهر نداشتم دوست داشتم ولي الان چي؟؟؟؟اخرين باري كه ديدمش مراسم چهلم دايي بزرگم بود كه با سرطان رفت از اون موقع بيشتر ۶ماه ميگذره .اون موقع دارايي دايي يه خونه كوچيك با يه باغ بود هر هفته با هم بوديم وقتي مي خواستن براي اولين بار مغازه بخرن دايي موجودي نداشت براي همين خونه هامونو فروختيم تا مغازه بخريم مامان خيلي سختي كشيد براي كسي تو عمرش اجاره نشين نبوده خونه به اون بزرگي داشت سخت بود اجاره نشيني درسته اون خونه اي كه اونجا كرايه كرديم خيلي بزرگ و شيك بود ولي به هر حال خونه خودمون نبود ....خونه ما دو برابر قيمت خونه داييم فروش رفت ولي بابا گفت مغازه رو نصف نصف تو سند بنويسيم چون فاميليم شريكيم ..ولي برعكس دايي .......... حدودا ۲۰ روز قبل باز يه مغازه ديگه خريد حدود ۳۴۰ ميليون در حالي كه قيمت واقعيش ۴۲۰ ميليون يا بيشتر بوده ............ نمي خوام ليست دارايي هاي دايي رو بشمارم ولي الان كه حدود ۴۰ سال سنش با ۲ تا دختر ليست دارايي هاش اينان: ۳ تا مغازه- خونه بزرگ و عالي- باغ - ماشين- كلي زمين كه ارثيه زنداييه و باز كلي زمين كه ارثيه داييه ولي باز فكر كنم كمه .......من به دارايي هاش اصلا حسادت نمي كنم بيشتر دلم به حالش مي سوزه كه اونقدر شيفته مال دنيا شده كه هيچ فاميلي خواهر بردر براش مهم نيست ........... از ادمايي كه بخاطر حاضرن هر كاري بكنن بدم مي ياد خيلي شنيده بودم كه بخاطر ارث و طمع ادما دعوا پيش مي ياد ولي باورم نمي شد تو خونواده مامانم هم بوجود بياد ولي ديدم و همرو اين دعواها شكست و بيشترين ضربه رو مامان من ديد.....................
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم دی 1387ساعت 13:48 توسط یه منتظر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مطالب این وبلاگ درباره من و حس غریبه اتفاقایی که می یفته بینمون ، ما همدیگرو خیلی دوست داریم دعا کنین که هر چه زودتردرکنار هم باشیم..........
|
| پیوندها |
|
یا مهدی ادرکنی.... |
|
RSS
|