![]() |
![]() |
|
|
من توی عمرم یه معتاد ندیده بودم تا الان که 18 سالمه پسر همسایمون معتاده امروز داداشی می خواست بره تهران دیگه مرخصی ها داره تموم میشه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 20:34 توسط یه منتظر |
|
|
سلام
من و حس غریب کادوهای عیدمونو به هم دادیم سه شنبه یعنی ۶ فروردین روز میلاد حضرت رسول اکرم من براش اتکلون گرفته بودم یه جعبه خوشگل درست کرده بودم گذاشته بودم توش آقای حس غریب هم برام چیزایی که خودم ازش ازش خواسته بودم و نیاز داشتم برام گرفته بود یه نقاشی خوشگل هم برام کشیده بود کاش بلد بودم اینجا می زاشتمش تصویر خودم مثلا با یه گردنبند اچ با یه نامه عشقولانه ............ زندگی یعنی چکیدن مثل شمع از گرمی عشق زندگی یعنی لطافت،گم شدن در نرمی عشق زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق
می توان هر لحظه هر جا عاشق ودلداده بودن پر غرور چون آبشاران ، بودن اما ساده بودن
می شود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید یا به وقت ریزش ابر شادی بگذشته را دید می توان در گریه ابر با خیال غنچه خوش بود زایش آینده را در هر خزانی دید و آسود
می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن پر غرور چون آبشاران ، بودن اما ساده بودن
خدایا کمک کن عشق پاکمون هر روز پاک تر بشه کمک کن کسی که همه عشق زندگیمه همیشه شاد و موفق باشه خدایا کمک کن هیچ وقت قلبش نگیره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 10:1 توسط یه منتظر |
|
|
عیدتون مبارک.
سال ۸۶ یه سال کاملا متفاوت با سال دیگه برام بود با اتفاقای تلخ و شادش امیدوارم سال ۸۷ تلاشم بیشتر بشه. امیدوارم همه به خواسته های قلبیشون برسن.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 12:47 توسط یه منتظر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مطالب این وبلاگ درباره من و حس غریبه اتفاقایی که می یفته بینمون ، ما همدیگرو خیلی دوست داریم دعا کنین که هر چه زودتردرکنار هم باشیم..........
|
| پیوندها |
|
یا مهدی ادرکنی.... |
|
RSS
|